آرشیدا جونآرشیدا جون، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 13 روز سن داره

❤✿عشق ما✿❤

تولد پاییزی

پاییز برگریز ! و خش خش برگ ها زرد و قرمز و نارنجی که درختا رو لخت می کنن و از بالا دونه دونه برگاشون میفته زمین و هوا سرد میشه! همه اینا و تغییر زیبای رنگ زمین یه طرف ! شروع دلچسب مدرسه ها یه طرف دیگه ! اکثرا از مدرسه فراری هستن اما من نه عاشق روز اول مدرسه ام با همه قشنگیاش! و سختی هاش! همه اینا شروع ساده یه فصل زیباست!  اولین لوازم التحریرت و رفتیم نمایشگاه مدرسه و خریدیم یه دفتر و یه مداد رنگی خوشمل ناناز! شما هم تو نقاشی های خوشملی کشیدی! این همه زیبایی و حس خوب توی یه فصل قشنگه که توش 15 ماهت تموم شده قربونت برم 15 ماهگیت مبارک!   ...
10 مهر 1393

14 ماهگیت مبارک!

14 ماه از نوبهار بودنت گذشت ! 14 ماه از روشن شدن خونمون گذشت! 14 ماه قلب من از عشق حد و حصری نداره! 14 ماهه که ما هر لحظه برای کوچکترین چیزی که به تو مربوط میشه خیلی راحت شاد میشیم! 14 ماهه که راحت خندیدن و گریه کردن و قهر و اشتی و ... رو ازت یاد گرفتم! 14 ماهه .... بخوام بنویسم براش انتهایی نیست! نازنینم 14 ماهگیت مبارک! ممنونم برای همه چیز! خدایا شکرت!
15 شهريور 1393

این روزها ماهگیت13!

نازنینم! این روزها شما تاتی میکنی تعدادش از 3 4 تا به 6 7 تا رسیده! و خسته که میشی خیلی شیک میشینی و 4 دست و پا خیلی سریع خودتو به جایی که می خوای می رسونی! به همه جا سر می نی و همه کشو ها رو و کابینت ها رو بیرون میزیزی و کنکاش میکنی! کلمات رو کاملتر و واضحتر میگی!: مامان ( با ن  بلاخره گفتی) - بابا - بابای - جوجو - جیز - چیه - کیه - این چیه - اون چیه - کجایی ؟؟؟ - اینجایی؟؟ ( خیلی بامزه میگی میکشی یی رو!) - ابه - به - دایی - چایی از گوشه مبلها قسمت کناریش بالا میری و میری سراغ وسایلا مخصوصا تلفن  که خوراکته و به هم میریزی و میای ازش آویزون میشی و میای پایین! فاتح همه جا شدی ! قبلا فقط از تختمون بالا میرفتی اما...
13 مرداد 1393

ویزیت دکتر11!

دردونه من! این ماه بعد از مرخص شدن از بیمارستان برای دومین بار بردیمت دکتر! اول طبق معمول قد و وزنت اندازه گیری کرد! قد : ...سانتی متر  وزن : ...  کیلوگرم   دور سر : ...  دمای بدن : 36 درجه بود ! همه چی خوب خوب بود! بعدم دکترت عکس اسکنت رو دید و گفت باید تا 2 ماه داروهاتو ادامه بدم تا کاملا مشکل رفع  بشه و انشالا دیگه هیچ وقت برنگرده! و دخمل زیبام سالم و سلامت باشه! ...
5 تير 1393

:)!!!

بــــــاور نمی کنم اینگونه عاشقـانه در مـن ، حبس شده باشی!! بگو با چه جادوئی مرا اینگونه نا عادلانه وقف خودت کردی؟ قدیم ندیما گفتن : برای کسی بمیر که برات تب کنه ! قدیمیا چه پر توقع بودن ! من برات میمیرم ، خدا نکنه تو تب کنی   چقد این شعر قشنگه خیلی دوستش دارم! ...
28 خرداد 1393

اولین تکونت عزیزمممممممممم!

سلام مامان خوشملم! عزیزم! الان که دارم اینو مینویسم برات همین الان در تاریخ 6/12/91  که شما 20 هفته و 1 روزته لگد زدی اونم یکی نه چن تا که من احساسش کردم و براحتی فهمیدمش وای اینقد خوشحالو ارومم کردی که اشکام بند نمیومد  !مرسی عزیز دلم ! مرسی که بلاخره گلمو جواب دادی و انتظارمو تموم کردی وا خدا جونم مرسی خیلی حس ماهیه پاشو میزنه انگار یه دنیاس که تو وجوده منه! عزیزکم اونجا داری بازی  میکنی! قربونت برم مامانم مرسی عشقم ! دیشب و دیروز در واقع 3 روزه زیر دلم درد میکرد من نگران بودم برای درد که نکنه بند نافت باهاش مشکل داری اما  حوله گذاشتم حرکت کردی همین جوری! الانم چن بار پاتو تکون دادی عزیز دلم...
8 اسفند 1391
1